رشيد الدين فضل الله همدانى

4

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

ايشان منتهز فرصت بودند ، مجال وقيعت يافتند . از سر كين و عداوت گفتند : اغوز « 1 » ما را به خداى يگانه دعوت كرد و به پرستش او . گفتيم ما ندانيم . به خشم از ما كناره كرد ؛ و اين عروس فرمان او را مطيع و منقاد شد ، چه با او مشفق و مهربان است . اكنون زن و شوهر دينى محدث گرفته‌اند و از ملّت آبا و اجداد انكار و استنكاف نموده . قرا خان « 2 » از آن عروس اين حال استبحاث نمود ، دختر انكار كرد . قرا خان پركين و خشمگين شد . در زمان برادران و خويشان را حاضر كرد و با ايشان گفت : پسرم اغوز زمان طفوليّت مسعود و مقبل و مستسعد افسر و گاه بود ، و اكنون چنان استماع افتاد كه از كيش خويش برگشته است و معبودى ديگر گزيده . اين ننگ و عار و شين و شنار چگونه تحمّل توان كرد كه كودكى بر ما و معبود ما اهانت و استخفاف نمايد . بعد از كنكاج به قصد اغوز اتّفاق كردند ، و سپاهى متشمّر و وشكرده شدند . زن كهين اغوز مهر و محبّت او در ميان جان داشت . زنى از همسايگان به اعلام اين قضيّه پيش شوهر اغوز فرستاد تا صورت حال با او تقرير كرد ، و اغوز مستعدّ كارزار شد . و اللّه اعلم .

--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Qar - H n